علائم مومنان در كلام حضرت علي عليه السلام (۲)

مومن به دليل احساس فرادستي كه نسبت به هواهاي نفساني دارد هرگز تسليم آن نمي‌شود.

«زاجِرٌ عَن كُلِّ فَانٍ حَاضٍ عَلَي كُلِّ حَسَنٍ»؛ از هر آنچه فاني است باز مي‌دارد و در تحقق امور نيكو حريص است.

مراد از «فاني» امور دنيوي است كه به حال نفوس مضر است. «زاجر» هم اعم از زجر و بازدارندگي خود و ديگران است. از امر به معروف و نهي از منكر، «كُل فانٍ» تنها محرمات را در برنمي‌گيرد، چه بسا امور مكروه و مباحي كه ممكن است به جنبه‌هاي اخروي ضربه بزند، لااقل موجب تنزل مراتب شود. و مومن خود و ديگران را از آن‌ها باز مي‌دارد.

«لاحَقُودٌ ولاحَسُودٌ وَ لا وَثّابٌ وَ‌ لا سَبّابٌ وَ لا عَيّابٌ وَ لا مُغتَابٌ»؛ كينه ورز و حسود نيست، به مردم نمي پرد و دشنام نمي‌دهد، عيب‌جو و غيبت كننده نيست .

«حقد» آن دشمني است كه در درون جاي مي‌گيرد. ميان «حقد» و «عداوت» اختلاف است. معمولا «حقد» را به كينه ترجمه كرده‌اند.

حسد صفت كسي است كه آرزوي زوال نعمتي را از غير دارد. به خلاف «غبطه» كه خوب است و آن آرزوي داشتن كمالي است كه در ديگري هم هست و در فارسي به «رشك» تعبير مي‌شود.

«وثاب» به معني پريدن و جستن است. يعني مومن به ديگران پرخاش نمي‌كند.

«عياب»، عيب‌جو را گويند و «مغتاب»، غيبت كننده، معني روايت اين است كه مومن اهل كينه، حسد، پرخاشگري، فحاشي، عيب‌جويي و غيبت نيست .

طمع حالتي است كه براي نفس در برابردنيا پديد مي‌آيد دل آنچه را ديگران از نعم مادي دارند، طلب مي‌كند، اگر چه بداناحتياج نداشته باشد.

«قَالَ اِذَا اَر دا َادَاللهُ عَزَّوَجَلّ هَلاكَ عَبْدٍ نَزَعَ مِنْهُالحَيَاءَ» ؛ آنگاه كه خداوند اراده هلاك بنده‌اي را داشته باشد، ابتحيايش رااخذ مي‌كند.

«فَاِذَا نَزَعَ مِنهُ الحَيَاءَ لَم تَلقِهِ اِلَّا خَائِناً مَخُونا» ؛ آنگاه كه حيا از او رخت بربست، تبديل به آدم خائني مي‌شود.

«وَ اِن كانَ خَائنِا ًمَخُونا نَزَعَ مِنهُ الاَمانَةَ» ؛ وقتي خائنشد، امانت از او سلب مي‌شود

ميان طمع و ايمان، ضديت است. دنيا وآخرت با يكديگر جمع شدني نيستند. وقتي در دلي طمع وارد شد، ايمان از آن خارجمي‌شود. و چه خطري بالاتر از بي‌ايماني است لذا در نقطه مقابل طمع، ورع قرار دارد. از امام حسين عليه السلام پرسيدند كه چه چيز ايمان را در بنده پا برجا مي‌كند حضرتپاسخ فرمودند: «ورع».

«فَاِذَا نُزِعَتْ مِنهُ الاَمَانَةُ لم تَلقِهِ اِلا فَظّاً غَليظاً»؛وقتي امانت از او گرفته شد، آنگاه او را آدم درشت و خشني خواهي ديد.

«فَاِذَا كانَ فَظاً غَليظاً نُزعَت مِنهُ رِقةُ الايمان»؛ وقتي خشن وغليظ شد، ايمان از او برداشته مي‌شود.

«فَاذَا نُزِعَت مِنهُ رِقة الاِيمان لَم تَلقِهِ اِلا شَيطاناَمَلعُوناً»(6)؛ پس هنگامي كه ايمان از او گرفته شد، به شيطان ملعوني بدل خواهد شد.

«جَميلُ المُنازِعَة» ؛ منازعه‌اش زيباست .

 

«وَ لا يَتَجَبَّر» ؛ مومن، متكبر نيست .

«تَجبُّر» را به تكبر معنا كرده‌اند. نه خود را بزرگ مي‌بيند و نه خودرا بزرگ مي‌نماياند.

«خَالِصُ الوَدّ» ؛ دوستي‌اش خالصانه است.

در معناي اين كلام سه تصوير محتمل است:

1ـ مومن در روابط اجتماعي اهل خدعه و نيرنگ و نفاق نيست. دوستي‌اشبي‌قيد و شرط است .

2ـ مومن دوست مي‌پذيرد و رفاقت مي‌كند اما محور اين رفاقت‌ها خداونداست دشمني‌اش هم براي خداست. يعني حبش خالصاً لله و بغضش نيز مخلصا لله است.

3ـ مظروف دل مومن فقط محبت خداست. محبتش به خدا خالص است و در كنارشهيچ محبت ديگري نيست.

«وَثيقُ العَهدِ، وَفِيُّ العَقد» ؛ عهدهايش وثيق و محكم و بهپيمان‌هايش وفادار است .

محكم به دو معنا است:

1ـ محكم در برابر متزلزل،

2ـ محكم در برابر چيزي كه كنده شود و از بين برود. عهدهاي مومن نه تنهاكنده نمي‌شود بلكه متزلزل هم نمي‌گردد، چه عهدهاي با خالق و چه پيمان‌هاي با مخلوق.

«شَفيقُ الوُصول» ؛ مهربان پيوند زننده است.

در عظمت صفت حلم روايات زيادي وارد شده است، از جمله پيامبر اكرم صلي اللهعليه و آله فرموده‌اند:

/ 0 نظر / 23 بازدید