هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم          

 مثل دریای من باشه،منم چون قایقش باشه

          هنوزم در پی اونم که که عمری مرهمم باشه        

شریک خنده و شادی ،رفیق ماتمم باشه

          هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه           

     ندای پراز مهرش پناه خستگیم باشه                  

       می گن جوینده یابنده است، ولی پاهای تو خسته است    

من از داغ همین پایم  که تا وقتی که جان دارم

هنوزم در پی اونم که اشکامو  روی گونم،    

با اون دستهای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم

بگه جونم، نکن گریه منم اینجام، بزار دستها تو، تو ی دستهام ..    

 تو احساس منو می خوایی  منم ای وای تو رو می خوامی

خدایا عشق من پاکه، درسته عشقی از خاکه،         

منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دلچاکه

هنوزم در پی اونم که اشکامو  روی گونم،   

با اون دستهای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم 

بگه جونم، نکن گریه منم اینجام، بزار دستها تو، تو دستهام ..     تو احساس منو می خوایی  منم ای وای تو رو می خوامی  

......عشق خاطره ايست که زمان را توان نابودی آن نيست .نوايی است روح پرور شاد و خوش آهنگ .نوايی که ترنم آن به گوش نميرسد ........

. عشق يعنی روز و شب ديدن يکی ، عشق يعنی درد را همسايگی ،عشق يعنی جان به ره کردن فدا ، عشق يعنی وحی از عرش و سما ، عشق يعنی دال و لام را باختن ، عشق يعنی کار دل را ساختن ، عشق يعنی لاله برطرف چمن ، عشق يعنی شمع ره بر انجمن ، عشق يعنی فلسفه يعنی ادب ، عشق يعنی يک جهانی سوز و تب ، عشق يعنی سوز دل اندر نهان ، عشق يعنی عهدهای جاودان ، عشق يعنی درد و رنج تندر خفا ، عشق يعنی دوستی قد خدا ، عشق يعنی ناله های نيمه شب ، عشق يعنی صد سخن در زير لب ، عشق يعنی واله و شيدا شدن ، عشق يعنی همچو من تنها شدن ، عشق يعنی بی سر و سامان شدن ، عشق يعنی موسی عمران شدن ، عشق يعنی گل نه هر گل ميفروش ، عشق يعنی بلبلی اندرخروش ...........

 

  
نویسنده : یاس کبود ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٤


 

ميخوام از عشق بنويسم .نه عشق الکی که اين روزها همه ادعا شو مي کنن . بلکه می خوام از عشق واقعی بگم.از عشقی که از روی صداقته. از روی محبته . درسته دوست داشتن بالاتر از عشقه. اما اين روز ها وقتی کسی يکی رو خيلی دوست داره ميگه من عاشقتم...
اما عشق بايد صادقانه باشه و صميمی ..و تا آخرش بايد باشه..نه اينکه يه روز عاشق اين فردا عاشق يکی ديگه..به قول مريم حيدر زاده
کاش در دهکده عشق فراوانی بود / توی بازار صداقت کمی ارزانی بود /کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کرديم مختصر بود ولی ساده وپنهانی بود/کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب/ روی شفاف ترين خاطره مهمانی بود/کاش دريا کمی از درد خودش کم می کرد /قرض می داد به ما هر چه پريشانی بود /کاش به تشنگی پونه که پاسخ داديم/رنگ رفتار منو لحن تو انسانی بود/مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است/کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود/چقدر شعر نوشتيم برای باران/ غافل از آن دل ديوانه که بارانی بود/کاش سهراب نیمی رفت به اين زودی ها /دل پر از صحبت اين شاعر کاشانی بود/کاش دلها پر افسانه نيما ميشد/وبه يادش همه شب ماه چراغانی بود/کاش اسم همه دخترکان اينجا/ نام گلهای پر از شبنم ايرانی بود/
کاش چشمهای پر از پرسش مردم کمتر غرق اين زندکی سنگی و سيمانی بود/ کاش دنيای دل ما شبی از اين شبها/ غرق هر جيز که ميخواهی ومی دانی بود/دل اگر رفت کمی کاش دعايی بکنيم /راز اين شعر همين مصرع پايانی بود...
اگه عشقها واقعی باشه دوستها با هم صداقت هم دارن ..وگرنه عشقی که دروغ باشه.. عشق نيست ..هوسه..........
دوست دارم دوستهای گلم که اين متن رو می خونن .هر چی در باره عشق می دونن و دوست دارن همه بدونن .نظر بدن تا من هم بزارم تو متن هام .و در اصل می خوام در اين مورد بحث بکنيمو دوست دارم شما هم شرکت کنيد... منتظر هستم........

  
نویسنده : یاس کبود ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٤


 

زندگی

زندگی، یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی، یعنی لطافت

زندگی، یعنی گم شدن در نرمی عشق

زندگی، یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن وآخر رسیدن، بر در آبادی عشق

می توان هر لحظه و هر جا، عاشق و دل داده بودن

پر غرور چون آبشاران، بودن ، اما ساده بودن

می شود اندوه شب را، از نگاه صبح فهمید

یا به دقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید

می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود

زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود

می توان هر لحظه و هر جا عاشق و دل داده بودن

******

زندگی زیباست، عشق رویاست، محبت تنهاست

  
نویسنده : یاس کبود ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٤