سال نو بر همگان مبارک

بهار
هنوز نيامدهای اما باد صبا خبر آمدنت را داده وبوی گل ياس را برايمان تحفه آورده .هر صبح که از خواب بيدار می شوم آمدنت را احساس می کنم هر روز نزديکتر می شوی.
آری می آيی و روز های جديد را با خود می آوری اما ای کاش....
ای کاش که می آيی با خبر های خوش بيايی وسال خوبی را برايمان به ارمغان بياوری.آری بهار...
ای بهار زندگی که اميدی بر هر نا اميدی .چرا که اميد را به بهار تشبيه می کنند. ای بهار که می آيی اميد را برايمان هديه بيار برای من.. و برای تمام دوستانم.......... وسالی پر از نشاط وشادی
بهار آمد و بوی گل ياس
بهار آمد و بوی مهربانی
بهار آمد و بوی محبت
بهار آمد وبوی صفا و صميميت
بهار آمد و زندگی دوباره
بهار آمد و بوی دوستی
اميدوارم سال خوب وپر باری برای تمام دوستانم باشد....
دل تنگم دل تنگم
با تو بگويم يا از تو.......
با توگفتم اما ندانستم همدردمی. پس از تو می گوييم .. از تو هميشه همرازم.
می دانم محبت را می گويی.چقدر بدست آوردنش سخت است در اين زمانه. بگذار از نا مهربانی و بی محبتی با تو بگويم که خيلی ديده ای..
اما نه دوست دارم از محبت بگويم از اين رحمت الهی که در هر سينه ای هست اما با کم و زيادش در يکی کم است و در ديگری زياد اما هست. محبت را حتی در سنگين ترين قلب هم می توان يافت اما افسوس......
افسوس که نمی دانم چرا آنرا دريغ مي کنند. حتی کسانی که اين نعمت الهی را به فراوانی در دل دارند.
زندگی چه زيبا می شود اگر بهم محبت کنيم واين وديعه الهی را که خدا داده به همه نثار کرد.
در اين چند مدت من محبت را شناختم با داشتن دوستان خوبم .واحساس کردم و اميدوارانه به آينده می نگرم.چرا که خدا منبع ومعدن محبت است و آنرا در هر دلی جا داده. و خدا چقدر مهربان است.مهربانتر از آنی که می شناسی ومی دانی..پس خدا که مرا آفريده آينده ای را هم برايم آفريده که بايد منتظر آن شد فقط صبر می خواهد وصبر...
اما نه اينکه دست رو ی دست بگذاريم ...... بايد خود نيز تلاش کنيم وکوشش....
با داشتن چنين دوستان با محبتی احساس آرامش بيشتری می کنم چرا که مرا به آينده اميدوارم مي کنند.
هر روز با پيامهای زيبايشان مرا خوشحال می کنند و به من نشان دادند که هنوز محبت نمرده است هنوز زنده است و نفس می کشد گر چه در بعضی دلها کم شعله شده است...

سلام دوستان اميدوارم حال همتو ن خوبه خوب باشه ممنون از تمام دوستانی که به وبلاگم سر می زنن ومنو خوشحال مي کنن.علي الخصوص داداشهای گلم محسن .ايمان. اميد منتظر خانداداش وداداش کوروش ودوستان خوبم سعيد ـروژينا ـشیوا وصدف جونم ـميفروش ـ علامه سياوش ـ. معین.....ودوستان جديدی که به وبلاگ من سر ميزنن.خلاصه از همشون تشکر ميکنم.
راستش بيشتر دوستان در مورد وبلاگم انتقاد کردن که غمگين مينويسم.راسيتش من هر چی تو وبلاگم نوشتم تمامش از درونم جوشيده. اما به قول داداش ايمان بايد به زندگی مثبت نگريست واينو دونست که ما نمايندگان خداييم....
اينجا جا داره از داداش ايمان تشکر کنم که منو در اين مورد خيلی کمک کرده. از اين به بعد سعی ميکنم وبلاگم رو شادتر بنويسم.. از همتو ن متشکرم .
زندگی زيباست ای زيبا پسند
زنده انديشان به زيبايی رسند
آنچنان زيباست اين بی باز گشت
کز برايش می توان از جان گذشت
قربون همه تون برم


پنج شنبه عصر که داشتم از دانشگاه می اومدم..تو خودم بودم...
سرم که مثل هميشه پايين بود و تو فکر بودم.يه هو چشمم به چند تا سنک که رو زمين بود افتاد .بی اختيار يکی از سنگها رو با پام شوت کردم.بعد اين ور اون ور رو نگاه کردم ديدم کوچه خلوته.رفتم سراغ همون سنگ با پام هی شوتش زدم.هی شوتش زدم مثل بچه کوچيکا که وقتی مامان باباش چيزی رو که می خواسته براش نخريدن از عصبانيت به سنگ شوت می زنه.منم داشتم دق و دليم و رو سنگ خالی می کردم.
همين طور تو خودم بودم و داشتم به گذشتم و حال و آينده نا معلومی که در انتظارم هست فکر می کردم.به دوستام . به بی وفايشون...همه غمهام جمع شده بود تو سينه ام.بغض گلوم رو گرفته بود.عوضش دق و دليم و با شوت زدن سنگ خالی می کردم. گرچه خالی نمی شد اما...
خلاصه تو فکر بودم و هی سنگ رو با پام می زدم. تا اينکه رسيدم دم در خونمون. گفتم تا اينجا آوردمت اما ديگه خونه نمی تونم ببرمت.
يه نگاهی به سنگ انداختم.. خوب نگاش کردم..
گفتم تو هم با ديگران فرقی نداری تو هم سنگی اونا هم دلشون از سنگه...
اما يه فرقی که تو با اونای ديگه داری اينه که تو سر ميشکونی اما اونا دل می شکونن
اما يه حسنی که تو داری اينه که سری که تو شکوندی رو ميشه مرحم گذاشت ..و بعد يه مدت خوب ميشه مثل اولش.
اما دلی که اونا می شکونن لطيف و نازکتره با هيچ مرحمی نميشه خوبش کرد.
دلی که شکست ديگه شکسته........
ودل شکسته تا گور باهات همراهه.
دلم يه هو آتيش گرفت يه شوت محکم ديگه به سنگ زدم و گفتم برو که آخرش تو هم سنگی..
بدم مياد از هرچی سنگه
محرم رازيم الله . بنده نوازيم الله
اُلدی اليمد پرپر غنچه نازيم الله
سود امر بالام قان باتيب ياراليدی
سن قبول ات .فاطمنين ماراليدی
الله الله الله الله
محرم رازيم الله . بنده نوازيم الله
اُلدی اليمد پرپر غنچه نازيم الله
سود امر بالام قان باتيب ياراليدی
سن قبول ات .فاطمنين ماراليدی
الله الله الله الله
اُلدی به نازدان اسوه ونشان
قانلی اورکلی سپدیم. قانینی آسمان
قانی بوغازدان آخدی
گوزلری عرش باخدی
یعنی یوخ التماسیم دشمن بی امان
ایشدی اورز قانین
باخدی نهر علقم
چالدی ال ایاخ
سالدی ربابی ماتم
محرم رازيم الله . بنده نوازيم الله
اُلدی اليمد پرپر غنچه نازيم الله
سود امر بالام قان باتيب ياراليدی
سن قبول ات .فاطمنين ماراليدی
الله الله الله الله
دوشدی بالام فشار
اُلدی بغازی یار
بو یارالی شهدیم
تحفه دی بزم یار
ایلدی شیر خواره سینمی گاهوار
یات ددیم ای عزیزیم آش گوزوی دوباره
یومدی گوزلرین
سینسی داغلی اصغریم
گدی جنت اللری باغلی اصغریم
الله الله الله الله
حرمل گلدی جنگ
قلبی دولاندی سنگ
گویدی مقابلیند
گولدی بالام خدنگ
باخدی من دوباره
گولدی بروزگار
یعنی عاشق باش ایمز
ذلت و عار وننگ
قوزادی بالام پرچم آل هاشمی
اکبریم کیمین اصغریم اوجاد باشیم
اکبریم کیمین اصغریم اوجاد باشیم
محرم رازيم الله . بنده نوازيم الله
اُلدی اليمد پرپر غنچه نازيم الله
سود امر بالام قان باتيب ياراليدی
سن قبول ات .فاطمنين ماراليدی
الله الله الله الله
فارسی متن بالا رو برای دوستان فارسی زبانم مينويسم:
اين يک شعر ترکی هست که از زبان امام حسين (ع) و حضرت علی اصغر طفل شش ماهه بيان شده:
محرم راز من خدا. بنده نواز من خدا
ای خدا رو دستم غنچه نازم پرپر شد/طفل شير خوارم در خون غلتيده/ تو قبولش کن چون مارال(آهوی) فاطمه است/اين ناز دانه اسوه ونشانه شد برای من/ با دل پر خون خونش و به آسمان پاشيدم/ خون از گلويش جاری شد/ به عرش نگاه کرد/يعنی اينکه هيچ التماسی نيست به دشمن بی امان/خون خودش رو نوشيد/ يک نگاه به نهر علقمه کرد/ دست وپا زد و رباب رو در ماتم گذاشت/...
طفلم به فشار افتاد/گلويش زخمی شد/ اين شهيد زخمييم برای يار تحفه ای است/طفل شير خوار سينه ام رو گهواره اش کرد/گفتم: ای عزيزم بخواب دوباره چشمهايت را باز کن/چشمهايش را بست اصغرم که سينه اش داغدار بود/به جنت رفت اصغر دست بسته ام /الله الله الله..
حرمله به جنگ امد/ قلبش سنگی شد / اصغرم در مقابلش ديد و به دشمن خنديد/ به من دوباره نگاه کرد وبه روزگار خنديد/يعنی هيچ وقت عاشق در برابر ذلت وعار وننگ سر خم نمی کند/ طفلم پرچم آل هاشمی را بالا برد/ مثل اکبرم اصغرم هم مرا سر فراز کرد
